تبليغاتX
< آیینه
شعر

    روزنامه واشنگتن پست روز یکشنبه سیزردهم سپتامبر گذارشی در مورد وضعیت طالبان زندانی در زندان بگرام و همچنین تصمیم جدید اوباما در باره آنان منتشر کرد که حاوی نکات قابل توجه و جالبی است. ابتدا ترجمه این گذارش را از نظر می گذرانیم.*

   به گفته مقامات رسمی آمریکا صد ها زندانی که توسط ارتش این کشورا در افغانستان نگهداری می شوند برای نخستین بار حق خواهند داشت  تحت یک اصول وقوانین تجدید نظرشده که این هفته ارائه می گردد در مورد سرنوشت نامشخص شان در بازداشتگاه اعتراض کنند وحق بهره مندی از حضور شهود را  در دفاعیات شان داشتته باشند.

    این قانون جدید در مورد بیش از صدها زندانی افغان که در پایگاه نظامی بگرام نگهداری می شود اعمال خواهد شد و برای نخستین بار تغییر حقیقی در سیاست بازداشت و توقیف زندانیان خارج از امریکا، که از دولت بوش برای رئیس جمهور اوباما بجا مانده است ، نشان داده خواهد داد.

    سازمان جهانی حقوق بشر همواره ازشرائط بد امکاناتی و تسهیلاتی در این بازداشتگاه جای که بسیاری از زندانیان بیش از چهار سال بدون دسترسی به وکیل مدافع و بدون آنکه حق داشته باشند دلیل توقیف شان را بدانند زندانی اند انتقاد کرده است. به گفته یک مقام ارشد دولت آمریکا  مردم افغانستان پایگاه نظامی بگرام محل نگهداری تجهیزات نظامی وجنگ افزارهای ارتش آمریکا  را منشأ اصلی نفرت و رنجش شان از قوای ائتلاف ذکر کرده اند.

    به عنوان بخش از یک اعتراض گسترده در زندان که از ماه جولای آغاز شده است زندانیان بگرام واقع در شمال کابل از ملاقات نمایندگان کمیته جهانی صلیب سرخ و برقراری تماس تلفنی ویا ویدئو کانفرانس با خانواده های شان خود داری کرده اند. مقامات رسمی می گویند هدف از این طرزالعمل جدید این است که یک سیستم قوی تری را بوجود آورند تا به زندانیان فرصت دهد حرف های خویش را مطرح کنند.

    مقامات رسمی می گویند براساس این قوانین جدید، هر زندانی به یک مقام رسمی ارتش امریکا غیر از وکیل مدافع  سپرده خواهد شد تا مسائل مورد نظراو را بیان کرده  و مدارک علیه زندانی را بررسی و مشاهده نماید. در جریان این اقدامات قبل از یک هیأت متشکل ازافسران ارتش، زندانیان حق دارند شاهدان  و مدارک و مستندات را در صورت آماده بودن ارائه دهند. این هیأت تصمیم خواهند گرفت که زندانیان توسط ایالات متحده همچنان نگهداری شوند، به مقامات افغان برگردانده شوند و یا آزاد شوند. برای آن دسته زندانیان که حکم زندان شان طولانی تر است این روند در طول مدت شش ماه تکرار خواهند شد.

     سیستم وقوانین بازداشتگاه بگرام شبیه هیأت های بررسی سالانه اجرائی که برای تروریست های مظنون در زندان گوانتانامو است می باشد. به گفته مقامات رسمی پیشرفت ها و روند بررسی و بازبینی در بگرام پیشرفت جزئی رانشان خواهد داد زیرا زندانیان در کشور های خود شان جای که شهود و مدارک قابل دست رس تر است نگهداری خواهند شد. یک مقام رسمی که نخواست نامش فاش شود گفت این مطلب را تأیید کرده گفت :" این روش تقریبا چیزی درستی را به اجرا می گذارد – صرفا آنانی را نگه میداریم که باید در زندان بمانند"

     نهاد های بین الماللی حقوق بشرکه توسط پنتاگون آگاه شدند ، سیستم جدید را به عنوان یک گام ولو ناکافی در مسیر درست قلمداد کردند. محمد علی از گروه حقوق بشر مستقر در نیویور ک گفت: "هر اصلاح و تجدید نظر در توقیف ها و بازداشت های امریکا در افغانستان یک گام رو به جلو است، اما باید دید که این روش های جدید مشکلات ناشی ازخود سری و بازداشت های نا مشخص و نا محدود که نشانه بارز زندان بگرام بوده است را علاج خواهد کرد؟ یا نه؟"  او می گوید هر طرز العمل جدید باید بتواند برای زندانیان وکیل مدافع  قانونی فراهم کند که سازکارمناسبی را برای آنان تامین کند و آنان بتوانند نسبت به توقیف و بازداشت شان اعتراض و اقامه دعوا کنند. اما این روش جدید این زمینه ها را فراهم نمی کند. ستیسی سالیوان مشاور ضد تروریزم سازمان دیدبان حقوق بشر نیز خاطر نشان کرد که این روش باید کارآمد و مناسب باشد نه نمایشی آنگونه که در خلیج گوانتانامو دیدیم. در آنجا ارتش یک بررسی ساختگی و فرمایشی را براه انداخت که فقط برروی کاغذ خوب بود اما در عمل منجر به طولانی شدن توقیف انسانهای شد که هیچ جرمی را مرتکب نشده بودند.

    اوباما متعهد شده است زندان گوانتانامو را تا پایان امسال ببندد، یک هیأت ازمیان آژانس ها و نمایندگی های مختلف که توسط کمیته عدالت رهبری می شود در حال انجام یک بررسی مورد به مورد پرونده های برخی از 226 زندانی باقی مانده در آنجا است که مشخص کنند چه کسانی باید آزاد گردند و درمورد کدام یک باید اقدامات قانونی صورت بگیرد. این هیأت برنامه زمانبندی شده دارند تا بازبینی ها و بررسی های شان را طی ماه آینده به پایان رسانده و به رئیس جمهور گذارش دهند.

رئیس جمهور گفته است تعداد خیلی محدود و نامعین از زندانیان که پنداشته می شود خیلی خطرناک اند که آزاد شوند – زیرا مدرک علیه آنان به لحاظ قانونی ناکافی است، نمی توانند به دادگاه علنی معرفی شوند و یا محکومیت شان بوسیله آنچه که او آنرا شکنجه خواند احراز شده است—می توانند تا مدت نا معین و بدون محاکمه در زندان نگهداری شوند.

     فرمان ایجاد یک هیأت تجدید نظر زندانیان در ما جولای توسط ویلیام لین معاون وزارت دفاع امضاء گردیده و به کنگره برای یک دوره شصت روزه برای بازبینی و  تجدید نظر، که این هفته پایان می یابد فرستاده شد. مقامات پنتاگون بدنبال مطرح کردن زمینه ای برای اجرا و تکمیل این سیستم در چند هفته گذشته بوده است و نخستین هیأت تجدید نظر این هفته تشکیل خواهد شد.

       به گفته مقامات وزارت دفاع امریکا در حال حاضر تقریبا 600 زندانی در بگرام درتوقیف به سر می برند، اما درخواست های گروه های مدنی و حقوق بشر مبنی بر اینکه تعداد دقیق زندانیان، اسامی، و هر اطلاعات دیگر در مورد پرونده های آنان باید افشا شود رد شده است. اگرچه برخی زندانیان از روزهای آغازین جنگ افغانستان که در سپتامبر 2001 شروع شد در آنجا به سر می برند البته جابجای قابل توجهی باآمدن زندانیان جدید و آزادشدن برخی دیگر صورت گرفته است. در برخی موارد مقامات امریکایی آن دسته از زندانیان که برای شان از اهمیت کمتری برخوردار بوده و یا به دلایل غیر تروریستی دستگیر شده اند را به زندان های افغانی منتقل کرده اند.

      بر بنیاد گذارش سازمان حقوق بشر تقریبا 500 زندانی از سال 2007 تاکنون به مقامات افغان تحویل داده شده اند. حدود 200 تن دیگر در زندان های افغانی با توجه به اسناد و مدارکی که ایالات متحده فراهم کرده است محاکمه شده اند. ارتش در حال ساختن زندان جدیدی در بگرام افغانستان است،  این زندان بگونه ی طراحی شده است که ظرفیت نگهداری حدود 1000 زندانی را دارد.

     قبل از سال 2007 زمانیکه یک هیأت تجدیدنظر چنگجویان نامشروع دشمن در بگرام بوجود آمد هیچ طرزالعمل رسمی بازبینی و تجدید نظر وضعیت زندانی وجود نداشت. تا ماه آوریل 2008 زندانیان اجازه حضور در داد گاه تجدید نظر را نداشتند. طبق قوانین فعلی آنها نه وکیل مدافع و نه مجال این را دارند که اتهامات علیه خودشان را بررسی کرده و مدارک علیه خود شان را بازبینی کنند و یا شهود را در دادگاه حاضر کنند.

      با توجه به اینکه زندانیان از میدان جنگ در نواحی جنگی دستگیر شده اند بیشتر زندانیان بگرام افغان اند. یک تعداد نامعین زندانیان که گفته می شود تعداد شان کمتر از 30 نفر اند غیر افغانی اند، بسیاری آنها در کشور های دیگر دستگیر شده اند. یک قاضی آمریکایی امسال دستور داد سه تن از زندان غیر افغان که در جا های دیگر دستگیر شده و در بگرام زندانی اند می توانند در دادگاه های آمریکا شکایت کنند. تصمیمی که حکومت با آن مخالفت کرده و خواستار تجدید نظر در آن شد.

       دادگاه های آمریکا بطور کلی تمایلی به دخالت در عملیات افغانستان ندارند. مقامات رسمی می گویند زندانیان جنگی با زندانیان عادی فرق دارند و این زندانیان حق شکایت در دادگاه ها را ندارند.

چند نکته:

1- نگهداری صدها زندانی که تعداد و مشخصات دقیق آنان معلوم نیست برای سالهای طولانی بدون دسترسی به وکلای مدافع در بد ترین شرائط امکاناتی و تسهیلاتی و حتا بدون آنکه حق داشته باشند دلیل توقیف و بازداشت شان را بدانند چه توجیه قانونی و حقوقی می تواند داشته باشد.

2- سازمانها و نهاد های بین المللی حقوق بشری با چه توجیهی این رفتار مقامات امریکای را تأیید و در مورد آن سکوت می کنند؟ جالب است که در این گذارش آمده است سپردن این زندانیان به مقامات ارتش - نه وکیل مدافع -  جهت تعیین سرنوشت شان از سوی فعالان حقوق بشری گامی به جلو تلقی شده است.!

3-  نکته ی دیگر اینکه چرا رسیدگی به پرونده ها و وضعیت این زندانیان با دیگران باید فرق داشته باشد و باید با آنان آنگونه که مقامات ارتش امریکا می خواهد رفتار شود؟

4-راستی توجیهی جز این ضرب المثل معروف می توان یافت که زور حد واندازه و قالب مشخص ندارد هر آنگونه که خود بخواهد عمل می کند. همه چیز به قدرت و زور این شر ناگذیر منتهی می شود، اوست که تصمیم گیرنده نهایی است و در نظام طبیعت ضعیف پامال است. روزگاری همان های که اینک در این زندانها بسر می برند با مردم مظلوم افغانستان چه ها که نکردند! هزاران انسان بی گناه به دستان آنان کشته ، اسیر، یتیم، بیوه ، آواره، و بی خانمان شدند. و در هیچ جای این جهان مخوف ما به وضعیت آنان رسیدگی نشد و آنان برای همیشه به فراموشی سپرده شدند. واژگانی چون عدالت، اخلاق، انسانیت، حقوق بشر و ... چه قدر زیبا اما دست نیافتنی است براستی جای هست که بتوان این مفاهیم را با تمام وجود لمس کرد و معنی واقعی آنها را فهمید؟   شاید روزی که دادگاه عدل الهی برقرار گردد آنجا مگر حق هیچ مظلومی ضایع نگردد.

5- نکته آخر اینکه به وضعیت ملیون ها انسان مظلوم افغانی که به ناحق خون های شان ریخته است، یتیم و معلول و بی سرپرست شده اند، عمری است آواره و بی سرنوشت این سو و آن سوی جهان بدنبال سرپناهی سرگردان اند، کی ، کجا و چه مقامی رسیدگی خواهد کرد؟ و به بیش از سه دهه جنگ و کشتار این مردم خاتمه خوهد داد؟  راستش من پاسخی برای این پرسش ها ندارم شاید اصلا خود این پرسشها در جهان ما نامربوط و بی جا است!!! والله اعلم.


*متن اصلی گذارش را در اینجا می توانید ببینید ضعف های احتمالی ترجمه و مترجم را با پیشنهادات سازنده  تان جبران می کنید  واشنگتن پست 2009-09-13 New Review System Will Give Afghan Prisoners More Rights - washingtonpost_com

 

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 14:57 | لینک  | 

       در این اواخر راجع به  قانون احوال شخصیه شیعیان افغانستان نقد ونظر های فراوانی  در رسانه ها ی مختلف منعکس شد مسلما این نقد ونظر ها در عین آنکه لازم ، ضروری و نهایت ارزشمند است، نشانگر رشد فکری وعلمی جامعه ما است و این فضای باز برای نقد ونظر نعمت بزرگی است که باید به بهترین وجه ممکن ازآن بهره برد.

       در اینکه تصویب وا اجراء چنین قانونی از حقوق اولیه و اساسی جامعه تشیع است و باید این امر خیلی سالها و شاید قرنها قبل مورد توجه قرار می گرفت کسی تردید ندارد. واما اینکه چه عواملی در تحقق یافتن و عملی شدن این آرزوی دیرینه جامعه تشیع نقش داشته است دیدگاه ها و نظریات متفاوت و گاها متضادی وجود دارد که این نوشتار بدنبال پرداختن به آن نمی باشد. اما بدون تردید اصلی ترین عامل خود مردم ، مبارزات ، جانفشانی ها و تلاش های شان در طول سالهای متمادی بود که آنرا متحقق ساخت.

     اما پرسش اساسی این است که مخالفان و موافقان این قانون با چه مبانی و معیارهای مواد این قانون را سنجش و ارزش گذاری می کنند؟ و اصلا می توان به یک معیار همه پذیر دست یافت و بر آن اساس قوانین را ارزیابی نمود؟ در صورت منفی بودن پاسخ راه حل منطقی و عقلانی بهتر چیست؟

     ممکن است عده ای استدلال شان این باشد که این قوانین کاملا منطبق با موازین اسلامی و شرعی است و هر آنچه که چنین باشد بهترین است و باید عملی گردد. یعنی در واقع ملاک و معیار خوب و بد شریعت و آموزه های دینی و اسلامی است، باید قوانین مطابق با قرآن و سنت تصویب و اجرا گردد. در مقابل ممکن است مخالفان چنین استدلال کنند که چرا باید دین و شریعت ملاک قرار بگیرد؟ خود این گذاره که شریعت ملاک و معیار ارزیابی قوانین است با چه چیزی باید ارزیابی گردد و درستی و نادرستی آن فهم گردد؟ آیا نمی توان در ارزیابی و اصلا وضع قوانین از مبانی و معیار های دیگر ( غیر دینی) بهره برد؟

        حال اگر پرسیده شود این ملاک و معیار غیر دینی چه می تواند باشد؟ به محضی که گفته شود خود انسان و یاعقل و خرد، صد ها پرسش جدید خلق می شود که چه انسانی  ویا چه عقلی؟ کدام انسان معیار است و کدام عقل ملاک است؟ انسانها در سنت ها و فرهنگ های مختلف رشد می کنند و افکار واندیشه های متضاد ومتناقض دارند، یکی مومن دیگری کافر، یا یکی ملحد دیگری معتقد به خدا و غیب و... کار بجای می رسد که شاید دو انسانی کاملا مثل هم به لحاظ اندیشه وتفکر نتوان پیدا کرد و اگر چنین باشد واقعا اصلا می توان قانون وضع کرد و در مواد آن توافقی حاصل نمود؟

از طرفی انسان متدین تعریف خودش را ازعقل ، جهان و هستی ، انسان، و ... دارد وهرگز نمی تواند غیر آن باشد چنانچه  یک ملحد نیز جهانبینی واندیشه های خاص خودش را دارد و نمی تواند غیر  آن باشد.شاید از نظر یک مومن اصلا انسان ملحد از عقل بهره ی ندارد و نمی تواند اورا اصلا موجود عاقل و بهره مند از ویژگی های یک انسان کامل و حقیقی ببیند.  در مقابل ممکن است یک انسان ملحد در مورد یک مومن چنین فکری داشته باشد.چنانچه راسل سالها توبه و اظهار ندامت و پشیمانی آگوستین قدیس را یک بیماری روانی و روحی می داند که به اعتقاد او انسان سالم از نظر عقل و روان نمی تواند چننین باشد. شاید این مثال را نپذیریم اما در مثال نباید مناقشه کرد و اهل اطلاع می توانند نمونه های فراوان برای آن ذکر کنند.

         همین سوالها را می توان اینگونه هم طرح کرد که اگر پذیرفتیم اسلام معیار باشد باز همان پرسش ها اینجاهم تکرار می شود که کدام اسلام؟ قرآن و سنت که متون صامت و ساکتی است این انسانهای هر جا و هر عصری است که آنرا تفسیر وتبیین می کند و مسلمانان فرقه ها و نحله های مختلف اند در برخی موارد یکی دیگری را اصلا مسلمان نمی داند. و در میان خود تشیع فقها و مراجع دیدگاه های بسیار متفاوتی در جزئیات و بعضا مسائل کلی تر دارند بدلیل همان فاصله ی طولانی از عصر پیامبر ، نهایتا چه باید کرد از یک سو وجود قانون کاملا ضروری است واز سوی دیگر توافق نظر هم دست نیافتنی.

بحث و نقد ونظر که هیچ وقت پایان ندارد نزاع میان نحله های مختلف فکری و اعتقادی هزاران سال است که ادامه دارد ونمی توان انتظار آنرا داشت که این مباحثات و مناقشات روزی به پایان برسد و دیگر از اختلاف نظر ها خبری نباشد حداقل تجارب تاریخی بشر و سیر تکاملی تاریخ گواه روشن بر این مدعا است و شاید طبیعت انسان چنین اقتضاء دارد. به هر حال نهایتا باید قانون برای سر و سامان دادن زندگی بشر وضع گردد اما اینکه کدام قانون؟ چه کسی باید قانون وضع کند؟ دوباره بحث ها و مناقشات بی پایان شروع می شود ممکن یکی بگوید حاکم ودیگری بگوید محکوم وکسی بگوید حکیم و کسی هم بگوید اکثریت جامعه به توافق برسند.

 اما چه اکثریتی آیا اکثریت واقعا معیار و ملاک ارزشیابی قانون است یعنی هر قانونی را که اکثریت جامعه دوست دارد بهترین است؟ اکثریت جامعه را چه گونه انسانهای تشکیل می دهد و این اکثریت تحت تاثیر چه نوع افکار و اندیشه های است آیا همه دارای اندیشه ها وافکار متعالی و خیر خواه دیگران اند؟ و یا منافع خاصی را در نطر دارند و این منافع را رسانه و ایزار قدرت برای شان تعیین میکند

 ممکن است گفته شود انسان خود نمی تواند به خوبی صلاح خویش را تشخیص دهد بلکه موجود برتری بنام خداوند که آفریننده  اوست بهتر می تواند صلاح او را تشخیص دهد و در نتیجه قوانینی را وضع کند که سعادت  ابدی او ار تامین کند.  بنا بر این هر آنچه را پیامبران و وحی می گوید بهترین است و اصلا معیار خوب و بد بودن سخن نبی است نه چیز دیگر.اما اینکه کدام نبی و کدام وحی، و حتی کدام خدا، باید قانون اش اجرا و اطاعت گردد؟ دوباره بحث ها ونزاع های بی پایان شروع می شود ادیان و مذاهب مختلف به استدلال و بحث و کنکاش شروع می کنند و شاید هم نزاع های خونین درمی گیرد و هزاران انسان جان خود را ازدست می دهند.

 و نهایتا شاید عنصر ایمان است که به این پرسش های بی بایان پاسخ دهد و ذهن و روح نا آرام انسان را به ساحل ارامش برساند و ایمان چیزی نیست که به انسان بدهند بلکه باید او خود بدست آورد وخود بشود حق وحقیقت تا زمانیکه اینگونه نباشد انسان موجود سرگردان حیرت زده و ناآرام است وشاید فقط مرگ بتواند اورا به آرامش ابدی برساند وشاید هم نه ! اما چنین ایمانی هم به این راحتی ها دست یافتنی نیست و شاید بسیارند انسانهای که سخت بدنبال چنین ایمان و دیار امن و ساحل روح افزا و آرامش بخش است البته اگر چنین مدعای اثبات پذیری همگانی را داشت  و دستانی هم بود که دستان انسان را بگیرد و به آنجا برساند مشکل خود بخود حل بود.اما چنین دستانی کجاست و یا چگونه می توان به آن دست یافت ؟  زیرا بسیارند کسانی که مدعی اند ساکن چنین دیاری شده اند ودیگران را هم به آن سرزمین فرا خوانده اند اما چه کنیم که بسیارند کسانی که هرگز به آن نرسیده اند و آنرا شاید توهمی بیش نمی دانند و آنرا نوع فرار و فرافکنی از واقعیت های تلخ زندگی و رنج ها بی پایان انسان می دانند. تو کار زمین را نکو ساختی    که در آسمان پنجه انداختی   این همه فاجعه این همه ستم ، جنایت و رنج انسان را چه کنیم که هرگز پایانی ندارد و همین رنج د رعنوان کلی تر پدیده ی شر در عالم ملجا و پناهگاه همیشگی ملحدان بوده است. یعنی اگر تنوان کار زمین را نکو ساخت می توان در آسمان پنجه انداخت؟ و یا این فرافکنی بیش نیست؟ نزاع حق وباطل ،  کفر و ایمان ، و توحید و شرک ، و یا الحاد و ایمان عمری به دارازای عمر انسان دارد و شاید تا انسان هست این اختلافات هم در قالب های گوناگون خودش را بروز خواهد و رنگ عوض خواهد کرد.

      پاسخ این پرسش ها سالها مطالعه و تحقیق و بررس  و تامل می خواهد و در این مجال کوتانه قابل طرح و نه هم در توان نگارنده است. اما خوشا بحال آنانکه به وادی امن رسیده اند و از حیرت کده به عشرت کده رحل اقامت گزیده اند.

       بد بختانه اینگونه نیست که این نزاع ها فقط در میان متدینان رخ دهد بلکه درمیان نحله های مختلف فکری نیز چنین بوده است اصلا افکار و اندیشه های خاص گاهی حامی و پشتیبان برخی جنایت گران تاریخ بوده است در کشور ما ملیون ها انسان کشته ، آواره ، یتیم ، معلول و بی خانمان شد و چندین نسل از مردمان سرزمین ما بد ترین تحقیر ها آوارگی ها دربدری ها را متحمل شدند آیا همه بخاطر اختلا فات مذهبی و دینی بود؟ مثلا رهبران خلق و پرچم هم مانند گروه های جهادی و طالبان بخاطر پیاده شدن قانون خداوند در زمین قتل عام ها و فجایع را بوجود می آوردند؟ شاید این جمله ی معروف استالین را مناسب باشد این جا یاد آور شوم که می گفت حق همانی است که من می گویم وای بحال حقیقت اگر غیر از این باشد!  آیا هتلر بخاطر خدا کوره های آدم سوزی می ساخت یا مثلا بخاطر انسان و انسانیت و اخلاق و ارزش های والای انسانی؟ و اصلا امروزه نزاع سنت و مدرنیته واقعا به چه دلیل است بخاطر خدا یا انسان؟ یا چیز دیگر؟یا مثلا کشتار مردم عراق و افغانستان چه بدست تروریست ها و چه ارتش های بیگانه در این دو کشور بخاطر خدا است؟ یا نه بخاطر انسان خود اورا می کشد تا حقوق اورا تامین کند؟ و یا چیز دیگر هدف است ؟

      دقیقا در مورد نزاع ها و اختلافات در مورد قانون احوال شخصیه هم همین سوال ها مطرح است، آنانکه از این قانون دفاع می کنند و به شدت بدنبال اجرایی شدن آن هستند چه اهدافی دارد؟ و مخالفان این قانون نیز چه اهدافی دارند؟ اما مگر می توان بدرستی فهمید که این دو گروه چه در سر می پرورانند و چه می اندیشند؟ مسلما خیر اما قرائن و شواهد می تواند روشن سازد که نه گروه اول کاملا دل نگران اسلام و تشیع و انفاذ قانون شریعت است و نه گروه دوم همگی دغدغه ی انسانی داشته و مثلا درد حقوق بشر و حقوق زنان را دارد.حد اقل بخش وسیع از اختلافات ریشه در نزاع های گذتشه دارد و به اختلافات سیاسی حزبی و سمتی گذشته بر می گردد یک نگاه اجمالی به نوشته ها، موضع گیری ها، رفتارها ، افراد و ... بخوبی نشانگر این واقعیت تلخ می باشد.

       به نظر می رسد که نهایتا قدرت است که حرف اش به کرسی می نشیند شاید اگر شیعیان افغانستان در دهه های قبل چنین چیزی درخواست می کردند خود این درخواست یک جرم بود و خواهندگانا آن مجرم. اگر نبود مبارزات این مردم و جانفشانی ها و تلا ش های آنان هرگز چنین خواسته ی در افغانستان مورد پذیرش قرار نمی گرفت. مگرهزاره ها و  شیعیان  فقط امسال در فغانستان زندگی می کنند یا از صدها سال پیش چرا در طول این قرن ها از تصویب چنین قانون خبری نبود پاسخ اش روشن است.

حال اگر طرفداران این قانون بتوانند با چانه زنی ها ی سیاسی و زد وبند های پشت پرده  موفق شوند توافق یک اکثریت نسبی را در پالمان و سایر نهاد های قدرت بدست آورد دوباره آنرا  اجرا خواهند نمود و منافع خویش را تامین خواهند کرد  و شاید هم مخالفان با بکار گیری ابزار ها و اهرم های فشار داخلی و خارجی توانستند آنرا تعدیل کنند. به هرحال  به نظر می رسد حرف آخر را قدرت و توان بالای چانه زنی های سیاسی می زند نه اینکه حق یا بهترین قانون همانی است که موافقان یا مخالفان می گویند.

     در مجموع اصل تصویب چنین قانونی نه تنها یک ضرورت بلکه حق مشروع و قانونی و مسلم جامعه تشیع است و فرقی نمی کند چه کسانی در به تصویب رساندن آن تلاش کرده اند و چه کسی نقش بیشتر و یا کمتر داشته است این گونه اختلافات ثمره ی جز تامین بیشتر منافع گروه ها متخاصم نخواهند داشت و سودی بحال مردم  و توده جامعه هزاره و تشیع ندارد.مهم این است که چنین قانونی باید وجود داشته باشد این حق شیعیان است و همه ی مردم در تحقق این امر مهم باید تلاش جدی نمایند و به هوش باشند که در دام فتنه افکنی ها و اختلاف افکنی ها نیافتند. ولی از نقد ونظر های سازنده باید استقبال کرد که خود نعمت گرانسنگی است.

     اما نکته ی که در پایان این نوشتار باید تذکر دهم این است که آیا حکم ثانوی در فقه و در نظر گرفتن مصالح علیای جامعه تشیع با چشم پوشی ار یرخی احکام فقهی مبنای فقهی اصولی ندارد که بتوان بر اساس چنین مبانی برخی از مواد قانونی را تعدیل کرد؟ روشن نیست چرا  یک عده چنان سفت و سخت از بند بند همین قانون وضع شده دفاع می کنند که مثلا اگر یک بند یا ماده ی تعدیل شد و یا زبان و ادبیات بکار رفته در آن تغییر کرد دیگر باید فاتحه اسلام را خواند واز اسلام چیزی باقی نخواهد ماند. معلوم می شود اهداف دیگری در کار است وگرنه در خود فقه شیعی ساز وکار های وجود دارد که به مناقشات پایان دهد.

     در مقابل آنانکه این قانون را ظالمانه و در تضاد با کنوانسیون ها بین المللی حقوق بشر و یا حقوق زنان می دانند بر اساس چه الگو ها و معیار های چنین قضاوت می کنند؟ اگرچه اشتباه بزرگی که دولت فعلی افغانستان مرتکب شده است این است که  بدون تامل اکثر پیمان های بین المللی را امظا نموده و عضو آن شده است در حالیکه هیچ کشور اسلامی دیگری ممکن است چنین اشتباهی را مرتکب نشده باشد. اما این دلیل نمی شود  که تفاوت فرهنگ ها ، سنت ها و در واقع تفاوت در اندیشه ها ودید گاه های انسان ها را نادیده گرفت و بدنبال تحمیل سنت ها و اندیشه های خاص در یک جامعه بود.

 به گونه ی  مثال اگر کودکی در کشوری مانند افغانستان کار نکند خود و فامیلش از گرسنگی می میرند ، ویا حد اقل به نهایت ذلت و درماندگی می افتند در حالیکه  در کشور های دیگر ممکن است نهاد های وجود داشته باشد که از چنین کودکانی حمایت کنند. حال اگر کودکی در افغانستان بخواهد کار کند ما بدلیل آنکه فلان ماده ی فلان قانون بین المللی کار کودکان ار اجازه نداده  مانع کار او شویم؟ یا نه اینکه بجای آن ساز و کار های را در نظر بگیریم که از این کودک مثلا حمایت بیشتر شود در حین کار کار های ساده تر در توان او و... به او واگذار شود و ده ها نمونه ی دیگر را می توان ذکر کرد که این نوشتار بدنبال پرداختن مفصل به آن نیست.

        نکته ی دیگر اینکه یک ماده ی قانونی راباید با کلیت آن قانون یا آیین نامه و اساسنامه در نظر گرفت و مجموع بند ها و مواد را بررسی کرد، سپس نتیجه گیری کرد در حالیکه مخالفین این قانون چنین انصافی را به خرج نمی دهند و مثلا یکی دو بند را در نظر می گیرند و هر آنچه می خواهند با توجه به آن انتقاد می کنند که با این شیوه می توان در خود مواد قانونی همین اعلامیه حقوق بشر و سایر اعلامیه های جهانی هم ایراد پیدا کرد و پرورشش داد. بنا بر این به نظر می رسد می توان به راهکار های عملی در اصلاح و تعدیل برخی از مواد این قانون دست یافت و آنرا به تصویب واجرای نهایی رساند که امیداوریم که این تعدیل هادر صورت لزوم در نهایت همکاری و همگرایی همه جانبه و با تساحل و تسامح فکری و سیاسی از سوی دو طرف به انجام برسد و جامعه رنج دیده و بلاکشیده هزاره و تشیع افغانستان به یکی از آرزوی های دیرینه خویش دست یابند.

روح الله .  روحانی 5/2/1388

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 7:8 | لینک  | 

در سکوت دخمه خوابیده است مرد

دخمه نه، یک شهر از اندوه  و درد

شب میان چشم هایش مانده است

روز هم دیگر برایش فصل سرد

در نگاهش رنگ می بازد امید

آنچه می بیند همه یک رنگ زرد

اشک هایش یک وطن آوراگی است

قصه ی که هیچ کس آنرا نکرد

شب تمام شهر کابل گریه کرد

آنقدر که کابلش باور نکرد

شهر یاران کلبه را کوبیده اند

صبح زود افتاده پشت کار مرد

اشکها خشکیده خورشید آمده است

در شلوغ جاده افتاده است مرد
نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 13:15 | لینک  | 

در اشتهای دشت فرو رفته آب رود
اين دشت سفره ايست پر از ماهی کبود
لبخند می زنندو مرا آب می کنند
بي تابم و تحمل هلمند را چه سود؟
دريا! به رسم عشق عمل کرده ای چنين
تقصير غير عشق از اين ماهيان چه بود

اينها در انتظار تو لبخند می زنند
بر روح هر چه عاشق پرپر شده درود
اين دشت کی دوباره پر از آب می شود
تا ماهيان تازه بيا يند رود رود
در دشت شيون است و ببين ضجه می زند
خاکستر برادر همدردم از هنود
آنسو ترک شکوفه ای آتش گرفته است
ترياک چرس يا که هرويين نموده دود
کاکا کمی بکش که دلت تازه تر شود
با ما بيا که رنج وطن را کنيم دود
من هم کنار عاطفه ام سنگ می شوم
تا فرصتی که کی شود اين رنج را سرود

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 10:13 | لینک  | 

 

آتش به هرچه روز خبر روزنامه ها

تصویر ، تیتر عکس تو و این اسامه ها

دستار ها نه، تار تنیده است عنکبوت

کی می شود رها سرت از این عمامه ها

این چشم سرمه ها زسیه روزگار ما

ریش و تفنگ و وحشت و خون رنگ جامه ها

مردان منتظر که قیامت خدا و خلق

تکریم شان کنند به تقدیر نامه ها

پیغمبر صفا و امید وشکوه وعشق!

چی می کشی ازین همه اهل الکرامه ها

آتش گرفته مسجد و محراب و مدرسه

نه خانه ی خداست که دار الندامه ها

آه ای وطن که خورده ی از خصم و دوستان

نفرین به دشمنان تو این دوست نامه ها

مائیم نسل سوخته بی مرگ بی کفن

دنبال گور، قبر و دارالسلامه ها

چیزی نمانده جز من و خاکستر خودم

کابل! کجاست محشر اهل القیامه ها؟

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 10:11 | لینک  | 

یک عمر انتظار بهارت شدیم ما

صد نسل سوختیم و غبارت شدیم ما

نفرین به توپ ، تانک، گلوله که این چنین

بی میله های سرخ مزارت  شدیم ما

آوارگی است عکس گذر نامه های ما

هرجا فتاده سنگ مزارت شدیم ما

از بس که روز وشب غم و رنجت شمرده ایم

آخر همیشه رنج شمارت شدیم ما

آجر شدیم، سنگ، شن و ماسه و سفال

بی خاک، خاک گشته عمارت شدیم ما

از شرق تا به غرب به رویای آب ونان

در گور های خویش خمارت شدیم ما

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 10:9 | لینک  | 

شهر دم کرده غروب است هوا طوفانی

چشم ها منتظر آمدن بارانی

شانه ی برج تکان خورده زمین افتاده است

هیچ کس نیست مقصر که چه شد افغانی

گر که مدفون شده در تونل و زیر گل ولای

یا که مانده سر او در گذر پایانی

مادرم گم شده در ناله و در شیون و اشک

هیچ مادر نشود چون تو خدا یا! آنی

گل پژمرده و گلدان شکسته تابوت

چه ببوید و چه بوسد نه لب و  پیشانی

چشمه و کوزه خبر دار شده ، گل چهره

پیچه وسرمه و یک چادر تابستانی

آب می ریزد و آهسته برو می خواند

دختران جمع شده با کف و دف همخوانی

تلفن زنگ زده کوزه شکسته ، چشمه

حسرت ماه بدل در غم بی پایانی

شب دو مادر دو هم آغوش  دو قبر

چشم ها منتظر آمدن بارانی

آسمان تاب نیاورد صدایش پیچید

مخته ی مادر و این هم چه شب بارانی

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 10:8 | لینک  | 

آتش گرفت پیکرانسان و

شعرمن

له گشت درتلاطم فولاد وقلب وخون

انسان نمرد

قامت انسانیت شکست

امافقط

مثل همیشه اشک بدامان گل نشست

ازوحشت شقاوت انسان عصرمن

یخ بست قلب ها

خشکیدعشق ها

رفتم کنارگل

آن قطره های یخ زده درچشم برگ را

نفرین ومرگ را

درکوچه های شهر به انسان فروختم

انسان فروختم

این است

دور باطل این زندگی من

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 10:4 | لینک  | 

وقتی شروع می شوی
من
پاره سنگی می شوم کنار خيابان
تا در سبز دستانت
ستاره ای دنباله دار شوم
می چرخانی وقتی فلاخن هايت را
چرخش اين منظومه بهم می ريزد
و عرشيان حسرت سنگ شدن را می خورند
همزاد من !
من هم عين تو
بيابانها و خيابانهای جهان را بر سرم گذاشته ام
و بر سرم می گذارم آنقدر
که مرا در خيابانهای زندگی ام بگذارند
رنگ آوارگی براي من آبی است
آبی که از سرم پريده است
اما
آسمان زندگی ام
پر است از ستاره های دنباله دار
ستاره هايی که من
در سو سوی آنان بهار می شوم
و زندگی می کنم

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 10:2 | لینک  | 

با اولین تکان دوپلکت شروع شد

وبا تکرارش

ورق خوردم   و  

                     هی  

                         ورق خوردم

                                        و پوسیدم

و  خاکسترم

درآبی نگاهت حل

ای آنکه هرآنچه دریاراچشمان تو قورت داده است

وهرچه عشق درآن ته نشین شده اند

از چشمانت نمی روم   

                            که نمی توانم

خودم را از دریاچگونه بچینم 

                           که نمی چینم

بیافتم اگرازچشمانت

                         که نمی افتم

قطره  

        قطره

دراشتهای گونه هایت غرق خواهم شد

بهار پایان ندارد

وگرنه عشق بی معناست

ای که هرآنچه قلب پراست از بادام های چشمانت

وهرچه شعر وامانده از توصیفش

کدام باغچه

               حجله

                       یا کوچه

امشب ترا جشن گرفته است

کیف قلبم پراست از دفترهای خاطرات شیرین ات

ومن

درامتداد سطرهایش

تمام شده ام

اما

هنوزنفهمیده ام

که خورشید عاشقی نمی کند

واینگونه است

که آفتاب گردانها

باکابوسهای شب تنها می مانند

نوشته شده توسط روح الله روحانی در ساعت 10:0 | لینک  |